حضور گم شدۀ صد هزار آدم گم
حضور وحشي رنگ
طنين نعره مسلول و خندۀ مسموم
طنين دغدغه،جنگ
يكي به عربده گفت:
درود برا آبي!
به هر كجا كه روي رنگ اسمان آبي است
به طعنه گفت كسي با غرور و بيتابي:
ولي نبود آبي
ميان هيچ رگي خون هيچكس هرگز
درود برقرمز!
فضاي ساده و سبز زمين آزادي
در انفجار صداي ترّقه ها،در دود
90دقيقه كدورت
90دقيقه كبود
در آستانۀ در
غريب و غمزده طفلي، كنار وزنۀ پير
به فكر سنجش وزن هزار ناموزون
و پيرمردي گنگ
تكيده
تشنه
به دنبال لقمه اي روزي
كدام استقلال؟!
كدام پيروزي؟!
يك ماه فرصتت هم تموم شد.
حالا چه غلطي مي خواي بكني؟!!
ديگر كسي به سراغ من نخواهد امد.
فراموش ميشوم زير خرد شدن تكرار ثانيه ها
عقربه ها،جلاد ساعتهايم شده اند
شمارش معكوس برايه انفجار سينه ام شروع ميشود
ومن تنها خود را در آغوش خواهم كشيد
قلبم شتابان ميزند،
هراسي نيست!
ديگر كسي به سراغ من نخواهد آمد
تنها مانده ام
چرت مي گويم!
دقايق تمام ميشود
ايست! نگهدار!
پياده ميشوم
زمانه مرا به انتهايه بودن نمي برد،
درست زماني كه از بودن سخن مي گفتم
زمانه مرا عق ميزد،بر سينه قبرستان وجود
نابود ميشوم و براي تمام غصه هايم، آه ميكشم
دلم در بستر وجودم تاب نمي اورد
ومن طرد ميشوم
از زمين وآسمان
به جرم حس چندش آور وجود
هيج فكر نمي كردم!
دلم تنگ است...
پ.ن:بزرگداشت جلال الدين محمد بلخي!
بچه مدرسه اي ها پاشن برن مدرسه ديرشون نشه!!
2.
من چه سبزم امروز
من چه شادم امروز
البته قهوه اي!! هم هستم
ناراحتم هستم
دلمم گرفته
بي قرار هم هستم
دهنم هم سرويس! شده
نمي دونم چمه
3.
مدرسه خوابهای مرا قیچی کرد.نماز مرا شکسته بود.مدرسه عروسک مرا رنجانده بود.روز ورود یادم نخواهد رفت:مرا از میان بازی هایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند.خودم را تنها دیدم و غریب....از آن پس هر بار این دلهره بودکه به جای من راهی مدرسه شد
پ.ن: الانم هنوز دلهره دارم.لعنت به مدرسه!