مدرسه خوابهای مرا قیچی کرد.نماز مرا شکسته بود.مدرسه عروسک مرا رنجانده بود.روز ورود یادم نخواهد رفت:مرا از میان بازی هایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند.خودم را تنها دیدم و غریب....از آن پس هر بار این دلهره بودکه به جای من راهی مدرسه شد
خب می بینم که یواش یواش دارم به مرگ این زندگی نزدیک می شم. چه زندگی مسخره ای بود. دیگه مدرسه ها هم داره باز می شه و ادم کلی اذیت می شه. نمی دونم دیگه کی می تونم اپ کنم شاید همین فردا باز اپ کردم نمی دونم ولی احتمالا کمتر اپ می کنم ولی نمی شه دل کند از این اینترنت دوست دارم بدونم اخرش چی می شه دوست دارم از حال بچه ها با خبر باشم کم و بیش فوضولی نیست ولی خب ادم وقتی یه مدت همش با یه سری سر و کله بزنه بعدش خیلی سخته یهو بی خبر از همشون بشه. ترو خدا ببین چقدر مزخرف نوشتم همش برا اینه که از مدرسه بدم می اد. همین اصلا کاشکی اول می نوشتم تا راحت شم . اینطور که بوش می اد امسالم باید با تاخییر وارد مدرسه بشیم وای خدا کنه با اون سگه کلاس نداشته باشیم چون دیگه نمی تونم بپیچونمش نه داشته باشیم بد نیست فقط من و یادش رفته باشه دیگه گیر نده به من. اخ چقد دلم برا اخوندمون تنگ شده اصلا تنها دلخوشی مدرسه رفتم همین اخوند نازنین بود. خدا بیامرزتش. ول کن بسه دیگه برم مثل اینکه خیلی چرت گفتم.
حرف آخر: در کل از مدرسه بدم می اد!
پ.ن: انقد گشنمه!
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
پ.ن:خاک برسر نمی زاره نیگاش کنم هی می گه زل نزن به من
می دونی ادم از چی می سوزه؟
از این می سوزه که کسی یه کاره بی ارزش و سر خود انجام بده بعدش بیاد برا اون کاره بی ارزش که سرخود انجام داده یه جورایی سرت منت بزاره.
اخه یکی نیست بگه پدر من انضباط من 14 باشه یا 19 چه فرقی می کنه؟
اخه چرا سر خود یه کاری می کنی که ارزش نداشته باشه؟
پ.ن:
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی،
همّت کن
و بگو ماهی ها،
حوضشان بی آب است.
پ.ن2: تشنمه!