یک سال گذشت.
سکوت ما بهم پیوست.
وما،
ما شدیم.
تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید.
افتاب از چهره ما ترسید.
دریافتیم و خنده زدیم.
نهفتیم و سوختیم
هرچه بهم تر،تنهاتر
از ستیغ جدا شدیم:
من به خاک امدم و بنده شدم،
تو به بالا رفتی و خدا شدی.
پ.ن:روزی تو می ایی،نمانده اثری از من
پ.ن1:سخترین آپ کردن عمرم بود!
پ.ن2:من بازم اومدم.((الهی خبرت بیاد))