ماهم فتاده بر خاک با جسم پاره پاره
ای اشکها بریزید از دیده چون ستاره
می بینم که داره عید می شه........ اره عیده....... خوبه یه مدت مدرسه نرفتن حال می ده.........به هرحال دید و بازدید و عیدی و اینا.......به هر حال امیدوارم ساله خوبی و داشته باشین، سالی بدونه غم ، پر از شادی و خوشی .
اربعین امام حسین و هم به همتون تسلیت می گم...
پ.ن: چه جالب ، مثلا مسلمونیم،یعنی اسماً مسلمونیم.... همه عید و تبریک گفتن ولی یه یادی از اربعین نکردن، سنت جای خود دین هم جای خود خب یه تسلیت کوچیک که چیزی نمی شد اگه می گفتین.
اصلا یادتون بود؟
حرف آخر: ببینم امسال بهترین عیدیم و می تونم بگیرم یا نه یعنی بهم بهترین عیدی و می ده یا نه
چشمام و رو هم می زارم و
تو رو به یادم می ارم و....
....ها ها ها ها.....
....چه خیالی،چه خیالی،....می دانم
پرده ام بی جان است.
خوب می دانم،حوض نقاشی من بی ماهی است.
این و دوستم سر کلاس تکنولوژی برام کشیده بود وقی معلمه داشت پاچه ام و می گرفت که نترسم....
الانم من این و به بهترین دوستم می دم که اینقدر نگه می ترسم(خودش می دونه کیه)
پ.ن: عکس اصلیش و داشتم ولی این ارزشش بیشتره برا من.....
خاک تو سرشون کنم اینهمه گفتن جمع می کنیم جمع می کنیم هیچ غلطی نکردن....... افسوس.... ما رو باش فکر کردیم امشب امن و امانه....... نه ..... چه خیالی...... دور میدون ونک پر پلیس بود ولی هیچ کاری نمی کردن...... افسوس که اینقدر بی لیاقت هستن که نتونستن یه شب و کنترل کنن...... هیف این همه لباسای خوشگل که به این نیرو ویژه ها دادن......
پ.ن: تولده....... تولده یه دوست خیلی خیلی خیلی دوست داشتنی........ رینگو ی خودمون یا همون علی........ وای نازیییییییییییییی چقدر بد موقه به دنیا اومدی تو........ تو این همه سر و صدا((فکر نکنم اون موقه چهارشنبه سوری بوده ولی ما فرض می کنیم که بوده)) خب دیگه تولدت مبارک.....امشب کار دست خودت ندی بچه........ شاد باشی
خب بازم اومد.... نمی دونم از کجا شروع کنم.... اصلا چی و شروع کنم ............. همین دیگه....... یه مدت از دستم راحت بودین ولی الان باز باید تحملم کنین............من نمی دونم چرا اینهمه نقطه می زارم.....عادت کردم...از این خودمن یاد گرفتم..... من و عادت داد بعد خودش دیگه نقطه نمی زاره...... خب دیگه چی بگم؟؟.... اهان وبلاگم یه سری اصلاحات نیاز داره که بعدا می گم....
پ.ن:من یه بنده خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی و این چند روز خیلی اذیت کردم.....ببخشید....میدونی دست خودم نبود و نیست.....به خاطر علاقه ی زیاده......خودتم میدونی.......من عادت دارم از سر علاقه ی زیاد آدمها رو اذیت کنم.........چرا بد نیگا میکنید؟؟؟؟؟....خل ندیدین؟.....مشکل ندارم هااا.....یه مسئله ی ذاتیه....... همتون هم اینجوری هستین.......(منظورم دخترا هستن ها......گفتم همتون چون نود درصد اونایی که میان اینجا دخترن دیگه!!!).....دیگه واقعا بسه....![]()
...
من میگم دلم شکسته است تو میگی خوب میشه خسته است
من میگم بشین کنارم تو میگی دوستت ندارم
من میگم قلبمو نشکن تو میگی من میشکنم؟من؟
حرف آخر: بوديم وكسي پاس نمي داشت كه بوديم باشد كه نباشيم وبدانند كه بوديم
سلام....اینبار با اجازه اومد...اجازه که نه زد تو سرم گفت برو آپ کن وبلاگمو
.....تازه کلی هم بداخلاقه
....گیر میده بهم
.....تا حالا بد اخلاقیه مرصاد و دیدین؟.....وای خداکنه ندیده باشین....ازین به بعد هم نبینین....البته سالی یبار بداخلاق میشه هااا.....بقیه ی روزا ماهه
.....نه همه ی روزا ماهه
... بداخلاق هم که باشه باز خوبه....(حالا من هی خودشیرینی میکنم)....بسه دیگه فقط اومدم آپ کنم الان باید برم بیرون....
پ.ن:دوست دارم گل پیراهن گلدار تو ریزم ،
به کف باغچهی کوچک خانه
تا که گلها همه عطر تن گلبوی تو گیرند عزیزم!!!![]()
عزرائیل جونم،جون مادرت جون هرکی دوس داری تو رو به خدایی که می پرستی قسم ایندفه خواستی بیای سراغ من شب نیا.مگه روز و ازت گرفتن؟ صبح بیا .تورو جون مادرت بزار شب تا صبح و بخوابیم. بابا تو هم که کاری نمی کنی فقط کرم می ریزی بابا عین ادم یا جون و بگیر یا نگیر دیگه این مسخره بازیا چیه؟؟ بچه ای مگه ؟
می شه گفت حرف اخر: مرسی از اپ کردنت![]()
![]()
![]()