سلام
فکر کنم از تنهایی تو این یکی دو هفته کل دیوان حافظ و خوندم اونم تو ساعت مشخص 6تا8
حال می کنین چقدر دقیقم حالا یه سری نظر هم در مورد حافظ دارم(( اخه من که ادبیات و به زور پاس کردم چطوری می خوام در مورد حافظ نظر بدم
)) به نظر می اد حافظ عاشق بوده
ولی فکر نکنم عاشق بوده چون حرفای عاشقانه نیاز به تعبیر نداره پس حافظ جونم شما عاشق نبودین چون هرکسی به یه نفر شعرات و نسبت می ده معلوم نیست برا خدا شعر گفتی یا برا عشقت .بعدشم به نظر می اد این بشر همیشه خدا مست بوده تو هر خط سه دفعه میخانه و این چیزا و می نوشتی از مولانا
یاد می گرفتی می بینی حتی روز بزرگداشت مولانا با تولد من یکی هست
فکر کنم این شبکه دو تصمیم گرفته سالی دوبار اشک مارو در بیاره اونم تو تابستون هر دفه فیلم از کرخه تا راین یا بوی پیراهن یوسف و می زاره اشک مارو در می اره
((ای بابا چرا اینطوری نیگا می کنین فیلم به این باحالی خیلی قشنگ هست
))
ای بابا اینم که امروز نیومد نمی دونم شاید من و یادش رفته .خدا کنه فردا بیاد.
نمی دونم چی بگم دیگه اخه کار خاصی انجام ندادم فقط رفتم موهام و یه کمی کوتاه کردم یارو حواسش نبود ریشمونم زد البته مدیر بهم گفته بود که با این قیافه شنبه نیا مدرسه ولی تا دوهفته ی اول مدرسه خر تو خره کسی به کسی کاری نداره
وای باز یادم افتاد که باید از شنبه برم مدرسه خیلی ظلمه
تا بعد ![]()
آب زنید راه را هین که نگار می رسد
رونق باغ می رسد،چشم وچراغ می رسد
غم به کناره می رود،مه به کنارمی رسد
فردا یا پس فردا می اد..... وای اگه بیاد یه کتک مفصل خوردم ولی ارزشش و داره
تا فردا یا پس فردا خدافظ
سلام
خب می بینم که چه دوستای باحالی دارم که مو شکافانه مطالب من و می خونن و نکات انحرافی و بدست می ارن مثلا نتیجه گرفته شد که ما فقیریم و برا اول مهر دفتر نداریم بخریم و با صحبت های انجام شده با کمیته امداد قرار شد که از این جشن عاطفه ها به منم دفتر بدن بعد نتیجه گیری بعدی این بود که من بچه شر بودم تو مدرسه![]()
![]()
![]()
![]()
اخه به من می اد؟؟؟؟؟؟
نه راستش و بگو می اد؟؟؟ من یه بچه مظلوم و گوشه گیر پاستوریزه که هیچ هموژنیزه
بودم که تو اون دبیرستان داشتم طرح می گذروندم و تازه الان یه کمی اومدم تو باغ![]()
حالا نتیجه گیری های زیادی گرفته شد مثلا که من بچه هستم و دهنم بو شیر می ده((کجا بو شیر می ده
الان دارم ادامس می خورم{دیدی ما هم ادامس داریم})) و از این حرفا و تازه جالب اینه که من بد بخت یه سوال کردم و هیچ احدی کوچکترین اشاره ای به اون نکرد تازه به من گفتن مه برو پیش دانشگاهی بخون ولی محال است که من پیش بخونم حالا می بینی
نتیجه اخلاقی اینه که دوستای خیلی باحالی دارم![]()
![]()
خب این همه چرت و پرت گفتم ولی الان که باید چیزی بنویسم هیچی ندارم بنویسم
اهان امروز رفتم مدرسه . چیه نیگا می کنی اون مدرسه که نه اون یکی .فهمیدی کدوم؟ اره دیگه افرین
یا رو مشاور مدرسه با همه بچه ها صحبت می کرد یه 5نفر جلوی من بودن یکی دوتا هم پشت من بودن بعد تا رسید نوبت من یارو گفت ساعت 1 شده و از 12گذشته حالا من و بگو از یه ناحیه ای دچار سوختگی شدم که چه شانسی دارم
.
راستی الان احمدی نژاد داره نطق می کنه
....خودمونیم بدم حرف نمی زنه.
وای ادم وقتی می خواد زمان زود بگذره نمی گذره کو تا سه شنبه![]()
تا بعد ![]()
اول سلام
خب این چند روزه مثل ادمای وبلاگ ندیده دارم اپ می کنم دیگه برام فرقی نداره کجا هست دوتا وبلاگ خودم و که اپ کردم وب یکی دیگه و هم اپ کردم نمی دونم چه مرگم شده شاید برا این هست که به اول مهر نزدیک می شیم و دوباره باید بریم مدرسه و مصیبت بکشیم اخه مدرسه و عوض کردم می ترسم مثل اون هتل نباشه.
چند روز پیش ارشیو وبلاگ یکی و داشتم می خوندم. خاطرات مدرسه بود دیدم وای چقدر دنیا پسرها با دختر ها فرق می کنه البته دبستان و راهنمایی من مثل این مدرسه دخترونه بود چون بالاترین کارمون اون موقه اعتصاب بود ولی وقتی اومدم تو دبیرستان دیدم وای اصلا یه دنیا دیگه هست من 8 سال گذشته و تو زندان بودم که هیچ پنجره ای نداشته ولی دلم نمی اد این مدرسه و ترک کنم چون واقعا راحت بودیم توش یه کارایی انجام می دادن که من شاخ در می اوردم یعنی در واقع تو اون مدرسه من پاستوریزه بودم ولی با این حال کلی حال می کردم وقتی می دیدم بچه ها چطوری پدر مادر معلم و می ارن جلو چشمش حتی کار به جایی رسید که روز معلم برا یکی از معلم ها بسته سیگار خریدن و معلم هم عصبانی شد و گفت به خون سه تا برادر شهیدم همتون و می ندازم نشون به اون نشون که از کلاس 34نفره 4نفر قبولی داد ولی به جاش ارزش خندیدن و داشت.
اما الان وقتی به این فکر می کنم که این مدرسه هم مثل راهنماییم محمود افشار باشه موهای تنم سیخ می شه چون واقعا تحملش برا من غیر ممکنه
خب بگزیم راستی نزدیک شدن به اول مهر و به همه ی بچه محصل ها تسلیت عرض می کنم ایشالا غم اخرمون باشه
راستی دیدین قول دادن چقدر سخته یعنی عمل به قولتون
من به یکی از بهترین دوستام یه قولی دادم ولی الان می بینم که حدود سه چهار روزه که زدم زیر قولم البته بیاد می فهمه که کار داشتم و دارم خر می زنم ولی ازش خجالت می کشم نمی دونم چطوری ازش معذرت بخوام.
اگه شما جای من بودین چی کار می کردین وقتی زدین زیر قولتون؟ نگین خودکشی چون یه مدته از فکرش بیرون اومدم یه راه حل دیگه بگین
وای الان سه شنبه هست باید یه هفته ی دیگه منتظر باشم نمی دونم این یه هفته چطور گذشت ولی دلم برا دوستم تنگ شده .
یه دوستی دارم که اگه ماجرا دوست شدنمون و براتون تعریف کنم صد در صد دوتایمون و می برین تیمارستان ولی اینقدر هم دیگه و دوست داریم که گفتنی نیست
راستی هر کی در مورد حلاج کتاب داره بهم معرفی کنه شعله ی طور و دارم ولی خیلی سطح بالا هستش یه کتابی می خوام که مثل زندگی نامه اش اگه چنین کتابی و می شناسین حتما بگین
تا بعد
ممنون از تبریک هاتون دستتون درد نکنه خیلی خوشحال شدم
خب تو این چند روزه خدا همچین زد پس کلم که نگو.
ما تو این مدت دوستامو مسخره می کردم که چرا کامپیوترشون خراب می شه و هی مسخره بازی در می اوردم حالا نگو که یه ویروس ناز خدا فرستاد تو سیستمم که نه نورتون نه مک کافی نه پاندا پی سی سیلین نتونست پیداش کنه. همه ی این انتی ویروس ها رو ریختم ولی پیدا نشد که نشد من بد بختم مجبور شدم کل هاردم و پاک کنم چون این ویروس بی پدر مادر خودش و تو تمام درایو هام پخش کرد . حالامن بد بخت دیگه هیچ برنامه ای ندارم اینقدر دلم سوخت وقتی داشتم اهنگام و دیلیت می کردم که نگو
الهی به تیر غیب بخوری الهی یکی بزنه تو سرت صدا سگ بدی الهی خیر از جوونیت نبینی (( با کسی که این ویروس و نوشته هستم))
حالا نتیجه ی اخلاقیش اینه که هیچ وقت کسی و مسخره نکن چون یه بلایی سرت می اد که .....
البته یه کلاسی هم داره ها چون من از اولین کسایی هستم که این ویروس و گرفتم (( به امید خدا تا چند سال اینده یه مدرسه 28کلاسه راه می ندازم اگه کسی می خواد شریک بشه اعلام کنه))
خب حالا بگذریم دیروز وقتی دیدم چقدر دوست جدید پیدا کردم با ساختن این وبلاگ تو دلم گفتم یه سه چهار تا دیگه درست کنم که رکورد و بشکنم . اخه وقتی من اولین وبلاگم و ساختم تا یه هفته کسی پا تو وبلاگم نذاشته بود اما الان این همه دوست باحال دور و ورم هستن خیلی حال می کنم .
امروز رفتم مدرسه می خواستم براتون تعریف کنم ولی نشد دیگه حالا اگه تونستم براتون تعریف می کنم چون یه مصیبتی کشیدم برا یه مهر زدن نا قابل
اهان داشت یادم می رفت دوستان من این ها رو برا این می نویسم که یه دفتر خاطرات داشته باشم برا همین یه موقه هایی کامنت گذاشتن براتون سخت می شه چون چیزی برا گفتن ندارین .
این و گفتم که یه موقه نگین این همه چرت و پرت برا چی می نویسی.
به هر حال ممنون که اینا و خوندین دستتون درد نکنه
تا بعد
اینم از وبلاگ جدید ما
خب از امروز این وبلاگ شروع به کار می کنه. البته یکی دوتا وبلاگ دیگه هم داشتم ولی این و ساختم اول برا اینکه یه اسم خیلی خوب براش پیدا کردم البته این اسمش مثل اسم وبلاگ دوستم رامین ![]()
هست البته از خودش اجازه گرفتم. حالا بگم برا چی از این اسم خوشم می اد؟ برا اینه که من و یاد یکی از معلمام می ندازه.![]()
بعد دلیل انتخاب کردن این سرور این بود که یکی از دوستام با این سرور کار کرده گفته بود که خیلی خوبه منم اومدم اینجا ساختم.((البته دیشب یه کامنت براش گذاشته بودم مثل اینکه بد برداشت کرده و کلی چیز نوشته برام که اگه بخوام جوابش و بگم صد در صد دوستی مون تموم می شه
برا همین لال می شم
))
خب حال چیزی ندارم بگم فقط خودم و معرفی می کنم.
مرصاد هستم ((یعنی اسمم یه چیز دیگه هست ولی از این اسم خوشم می اد برا همین با این اسم شناخته شدم)) سنم هم حدود 17 هست دیگه ... ادرس خونمون و این چیزا هم هست اگه خواستین بگین بگم . فکر نکنم دیگه چیزی مونده باشه اگه هست بگین.
اهان داشت یادم می رفت تو این وبلاگ خاطراتم و می نویسم چون دوست ندارم اون یکی وبلاگم و خراب کنم برا این چرت و پرت ها ادرس اون وبلاگم هم نوشتم خواستین برین ببینید
خب فکر کنم همه چیزهایی که لازم بوده و نوشتم .
پس فعلا ما رفتیم![]()
![]()